با كتاب فیزیك، شهید شناسایی شد
تبلیغات
به این سایت رأی بدهید
منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
موضوعات
خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



لینک دوستان
آخرین مطالب
دیگر موارد

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 11
بازدید دیروز : 18
بازدید هفته : 11
بازدید ماه : 875
بازدید کل : 55368
تعداد مطالب : 265
تعداد نظرات : 32
تعداد آنلاین : 1

آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 265
:: کل نظرات : 32

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 26

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 11
:: باردید دیروز : 18
:: بازدید هفته : 11
:: بازدید ماه : 875
:: بازدید سال : 5552
:: بازدید کلی : 55368
نویسنده : mohammad
چهار شنبه 7 اسفند 1392

یكى از روزها، در منطقه عملیاتى والفجر یك در ارتفاع 112 فكه، محورى كه نیروهاى گردان خندق لشكر 27 حضرت رسول(صلى الله علیه وآله وسلم) عملیات كرده بودند، صحنه بسیار عجیبى دیدم كه برایم جالب و تكان دهنده بود.

 

از دور پیكر شهیدى را دیدم كه آرام و زیبا روى زمین دراز كشیده و طاقباز خوابیده بود. سال 72 بود و حدود ده سال از شهادتش مى گذشت. نزدیك كه شدم، از قد و بالاى او تشخیص دادم كه باید نوجانى باشد حدود 17 - 16 ساله.

 

بر روى پیكر، آنجا كه زمانى قلبش در آن مى تپیده، برجستگى اى نظرم را به خود معطوف كرد. جلوتر رفتم و در حالى كه نگاهم به پیكر استخوانى و اندام اسكلتى اش بود، و در گودى محل چشمانش، معصومیت دیدگانش را مى خواندم، آهسته و با احتیاط كه مبادا تركیب استخوان هایش بهم بریزد، دكمه هاى لباس را باز كردم.

 

در كمال حیرت و تعجب، متوجه شدم یك كتاب و دفتر زیر لباس گذاشته بوده. كتاب پوسیده را كه با هر حركتى برگ برگ و دستخوش باد مى شد، برگردانم. كتابى كه ده سال تمام، با آن شهید همراه بوده است، كتاب فیزیك بود و یك دفتر كه در صفحات اولیه آن بعضى از دروس نوشته شده بود. خودكارى كه لاى دفتر بود، ابهت خاصى به آنچه مى دیدم، مى داد. نام شهید بر روى جلد كتاب نوشته بود.

 

مسئله اى كه برایم خیلى جالب بود، این بود كه او قمقمه و وسال اضافى همراه خود نیاورده و نداشت، ولى كسب علم و دانش آنقدر برایش مهم بوده كه در بحبوحه عملیات كتاب و دفترش را با خود جلو آورده بوده تا هرجا از رزم فراغتى یافت، درسش را بخواند.




:: موضوعات مرتبط: خاطرات تفحص , ,
:: بازدید از این مطلب : 910
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مطالب مرتبط با این پست
دیگر شهدا تشنه نیستند.فدای لب تشنه ات پسر فاطمه(س).
روی عقیق نوشته بود:« به یاد شهدای گمنام»
شهدایی که در فاضلاب انداخته شده بودند
شهدایی که با شکنجه، زنده به گور شدند
هفت شهیدی که با قیچی‌های بزرگ فولادی از وسط جدا شده بودند
دیگر دنبال آب نبودیم . « شهید ابوالفضل ابوالفضلی»
ژنرال بعثی گفت: همراه این شهید پارچه قرمزرنگی بود
عکسی خندان از امام خمینی(ره) تو جیب شهید گمنام...
دیدیم روی پیشانی یک شهیدروئیده اند
راهی بازار شد.مثل دیوانه ها شده بود.عکس را به صاحبان مغازه ها نشان میداد
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه:








.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.
درباره ما
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
مطالب پربازدید
نظر سنجی

نظر شما در مورد وبلاگ چیست؟

پیوندهای روزانه
تبادل لینک هوشمند


  خندهتبادل لینک هوشمند خنده
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان دفاع مقدس و آدرس defaemoghadas3.tk لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.